X
تبلیغات
به نام خداوند بخشـــــــــنده مهربان
وبلاگ اختصاصی رضا رمزی (09157976583)

اتتقال به سایت

 www.rezaramzi.ir

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

سلام

 

 خیر مقدم عرض می کنم خدمت شما دوستان گرامی. این وبلاگ در زمینه های مختلفی فعالیت می کنه.برای  زیباتر دیدن وبلاگ این فونت (_MRT_Khodkar )رو نصب کنید.درضمن با IE صفحات رو باز نکنید چون عکس ها رو باز نمی کنه ، موزیلا فایرفاکس خیلی بهتره بازم اگر عکسی رو باز نکرد روی عکس راست کلیک کنید و گزینه view image رو کلیک کنید تا عکسو واستون باز کنه. اگر عیب و نقصی وجود داره بزارید به حساب آماتور بودن بده .

برای آشنایی


این شاخه گل زیبا رو هم تقدیم می کنم به شما دوستان گرام.


 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 









الو ... الو... سلام


کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونهء خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس . بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم ... قول داده امشب جوابمو بده .

بگو من میشنوم .

مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟؟

فرشته ساکت بود . بعد از مکثی نه چندان طولانی: نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو

دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض

گفت :

اصلا اگه نگی خداباهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛


بگو زیبا بگو . هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:

خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ...

چرا ؟ این مخالف تقدیره . چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ

شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم . مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی

حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...


خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

آدم ، محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه

مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...


کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخند برلب داشت ، آرام و آسوده ، در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 


یه روز یه دختر جوون سوار اتوبوس شد و کنار یک راهب با خدا و زیبا نشست ….. و خیلی بی ادبانه و با تکبری خاص و بی مقدمه ازآن مرد با دین خواست که باهاش رابطه داشته باشه……. !!!! مرد راهب با خجالت و شرم سریع جواب رد داد و پیاده شد…… راننده اتوبوس قضیه رو فهمید و به دختر گفت من میدونم چطور میتونی با اون رابطه داشته باشی.
اگه بخواهی به تو خواهم گفت !
اون راهب هر نیمه شب میره به قبرستان قدیمی و دعا میکنه تا خدا گناهانی که در گذشته انجام داده ببخشه و تو باید مثل فرشته‌ها لباس بپوشی و بهش بگی :خدا اون رو بخشیده و تو پاداشش هستی …
دختر افاده ای پوز خندی زد و به فکر فرو رفت و خلاصه به نزدیکترین فروشگاه لباس رفت نیمه شب دختر آماده شد و به قبرستون رفت و دید راهبه زانو زده و مشغول دعا کردنه
دختر گفت: ببین خدا دعاتو شنیده و اگه میخوای بخشیده بشی باید با من رابطه برقرار کنی.
راهب ابتدا نگران شد ولی قبول کرد.
وقتی کارشون تموم شد دختر پرید و ماسکشو در آورد و گفت: سورپرایز!! منم همون دختر صبح …. دیدی حریف من نشدی …. من هر آنچه بخواهم رو به دست
میارررررررررم.
راهب هم پرید ماسکشو درآورد و گفت: سورایز!! اینم منم راننده اتوبوس..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 


علي ساعت 8 از خواب بيدار شد. نميخواست از تخت بيرون بياد اما با بيحوصلگي از تخت خواب پائين آمد.باز اين بغض يك ساله داشت گلشو ميفشرد. نگاهي به آرزو انداخت هنوز خوابيده بود. آرام از اتاق بيرون رفت تا بساط صبحانه روآماده كنه بعد از آماده كردن صبحانه به اتاق خواب رفت تا آرزو رو بيدار كنه با صداي بلند گفت خانومي پاشو صبح شده.بعد از بيدار كردن آرزو به آشپزخونه برگشت مدتي بعد آرزو در چهارچوپ در آشپزخونه پيدا شد. علي نگاهي به سر تا پاي آرزو انداخت واي كه چقدر زيبا بود.علي خوشحال بود كه زني مثل آرزو داره. بعد از صبحانه به ارزو گفت امروز جمعه است نمي ذارم دست به سياه و سفيد بزني امروز تمام كارها رو خودم انجام ميدم آرزو لبخندي زد علي عاشق لبخند آرزو بود ولي باز اين بغض نذاشت بيشتراز اين از لبخند آرزو لذت ببره. علي از آرزو پرسيد نهار چي دوست داري برات بپذم .بعد درحالي كه مي خنديد گفت اين كه پرسيدن نداره تو عاشق قرمه سبزي هستي. علي مقدمات نهار رو آماده كرد بعد اونهارو روي اجاق گاز گذاشت وبرگشت پیش آرزو. علی رفت و كنار آرزو نشست ودست در گردن همسرش انداخت.وبه آرزو گفت امروز مي خوام برات سنگ تموم بذارم.بعد با آرزو نشست به تماشاي سريال محبوبشان.بعد از تمام شدن فيلم تازه يادش افتاد كه نهار بار گذاشته ولي هنگامي به آشپزخونه رسيد كه همه چي سوخته بود. علي درحالي كه لبخند ميزد گفت مثل اينكه امروز بايد غذاي فرنگي بخوريم .بعد رفت وسفارش دو پيتزا داد. بعد از خورن پيتزاها به آرزو گفت امروز ميخوام بريم بيرون .مي ريم پارك جنگلي همون جايي كه اولين بار همديگه رو ديديم باز يه لبخند از آرزو وباز بغضي كه گلوي علي رو مي فشرد. نزديكيهاي بعد از ظهر علي به آرزو گفت آماده شو بريم .خودشم هم رفت تا آماده بشه. توهمين موقع رعد و برق زد علي زود رفت كنار پنچره بله داشت بارون مي اومد. علي لبخند زنان به آرزو گفت مثل اينكه امروز روز ما نيست ولي من نمي ذارم روزمون خراب بشه. ميدونست كه آرزو از بارون خوشش مياد به همين خاطر هر دو به حياط رفتند و مدتي زير بارون باهم قدم زدند وقتي به خونه اومدند سر تا پا خيس بودند.رفتند تا لباساشنو عوض كنند. علي و آرزو وارد حال شدند وروي مبل نشستند. علي با خودش گفت واي كه چقدر من خوشبختم بعد از آرزو پرسيد چقدر منو دوست داري وباز يه لبخند از آرزو وباز بغضي كه داشت علي رو مي كشت.علي به آرزو گفت من خوشبخت ترين مرد دنيام كه زني مثل تو دارم باز لبخند آرزو و بغض علي. آره علي و آرزو ديوانه وار همديگر رو دوست داشتند. اونها از نوجواني با هم دوست بودند ورفته رفته اين دوستي تبديل شد به يه عشق پاك. علي همچنان داشت با همسرش صحبت مي كرد كه زنگ در زده شد مادرش بود. علي از آمدن مادرش ناراحت شد هر روز مادرش مي امد وعلي رو ناراحتر از روز قبل مي كرد مي رفت. مادرش باز بعد ازگفتن حرفهاي تكراري كه من پيرم مريضم، گفت: امروز رفته بودم خونه اعظم خانوم ميشناسيش كه همسايمونو ميگم ميخواستم ببينم حرف آخرشون چيه علي جواب اونها مثبته مهتاب ميتونه توروخوشبخت..... علي فرياد زنان حرف مادرش رو قطع كرد وگفت: ولم كن مادر بذار با درد خودم بسوزم هر روز مي ري خونه این و اون تو رو خدا دست از سرم وردار. مادرش با گريه گفت: چرا نمي خواي باور كني آرزو مرده و ديگه هم زنده نمي شه. اون رفته وبا اين كارهاي تو بر نمي گرده تو بايد سر سامون بگيري. آره آرزو يكسال بود كه مرده بود در يك تصادف.اون يكسال پيش رفته بود. ولي اون در مغز و قلب و خيالات و رروياهاي علي زنده بود و علي نمي خواست از اين رويا بيرون بياد علي هر روز و هر ساعت در خيالاتش با آرزو زندگي مي كرد. باز اين بغض لعنتي داشت علي رو خفه مي كرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

 به خودت افتخار کن که ایرانی هستی

  به ياد دارم زماني كه آن سونامي تاريخي و فاجعه بار در ژاپن روي داد، مدام اينباكس ايميل هايم پر مي شد از تعريف و تمجيد مردم و مسئولين ژاپن، در اين مجال بحثي روي مسئولين ندارم، هر چند گزارش هایی كه بدست مي رسد حاكي از اين است كه نهايت تلاش در راستاي كمك رساني صورت پذيرفته و مي پذيرد، ولي اصل بحث من روي مردم است، رويكرد فرهنگي اين ماجرا...چطور است كه در زلزله ژاپن مدام عكس هاي مختلف در تعريف و تمجيد فرهنگ بالاي مردمان اين كشور به دست مي رسيد، براي نمونه ايميلي بود كه در آن روزها دست به دست چرخيد و شد يكي از داغ ترين خبرهاي روز! كه آي مردم جهان، بدانيد كه زلزله در ژاپن آمد و مردم آواره شدند ولي در اين ميان هيچ كس به فروشگاه هاي آسيب ديده دستبرد نزد، و مدام عكـس فروشگاه تخريب شده ولي غارت نشده، دست به دست بين مردم جهان چرخيد .



  فروشگاهي تخريب شده در شهری تخريب شده اين فروشگاه بعد از گذشت چند روز كاملا دست نخورده باقي مانده است، ژاپن نيست!!
شهر ورزقان از توابع آذربايجان ، با مردمي ساده دل و با صفا كه با بيرون آوردن هر جنازه اي از زير آوار،اشك تمامي مردم آن در داغ همسايه روان شد!
اينجا ايران است، همانجا كه فعالان اجتماعي اش ، آلت دست رسانه اند، نه آنكه خود يك رسانه باشند!
اينجا ايران است، همانجا كه مرغ همسايه اش هميشه برايمان غاز است!
اينجا ايران است، زلزله آمده، فروشگاهي تخريب شده، مردماني آواره گشته اند ولي هيچ كس تعدي به اموال ديگري نميكند،
اينجا ايران است، براي همين اين عكــس ايميلي نمي شود كه دست به دست بچرخد و به سمع و بصر تمام جهان برسد و همه بدانند اگر در ژاپن، استغناي اقتصادي دولت مانع از چپاول شد، اينجا اعتقاد و ايمان مردمي مانع چپاول شد


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

۱- حالات و دريافت هاى شخصى

 كسانى كه اهل دعا و راز و نياز و اهل شب قدر هستند، نقش خويش را در شب قدر به خوبى دريافته اند. گاهى اين حالات آن چنان ژرف و تاثيرگذار است كه تا شب قدر آينده و بلكه تا آخر عمر، در همه افكار، اخلاق، كردار و رفتار شخص رخنه كرده و آن را در يك خط و سير معنوى قرار مى دهد. ديگرانى هم كه به اين حد از معنويت راه پيدا نمى كنند، به فراخور حال خود از مجالس و محافل و شب زنده داریهای شب قدر بهره بردارى كرده و فيض معنوى مى برند. ريشه اصلى اين دگرگونى ها و حالات، به خود افراد بر مى گردد و اينكه تا چه حد خود را آماده بهره بردارى از بركات شب قدر و فضيلت هاى آن كرده باشند. اگر معنوياتى كه در شب قدر نصيب انسان شده و در زندگى آن ها تحولى آفريده، هيچ ارتباطى با آنان نداشته باشد و تنها به خدا و فرشتگان و نويسندگان مربوط باشد كه هر چه بخواهند، براى هر كس بدون ملاحظه حالاتش تقدير كنند در اين صورت مقتضاى حكمت و مصلحت اين است كه يا به هيچ كس هيچ ندهند و يا آنچه مى دهند، به همه يكسان و على السويه بدهند؛ در حالى كه ما مى دانيم همه بركات خداوندى در شب قدر براى بندگان سرازير مى گردد و با اختلاف و تفاوت به آنان داده مى شود؛ پس نتيجه مى گيريم تنها دليل اين تفاوت، كارها و اعمال و ميزان تلاش خود بندگان است و بس. نتيجه اينكه يكى از راه هاى رسيدن به اينكه آيا افراد در مقدرات منتخب قدر، صاحب نقش هستند يا نه، اين است كه ببينيم چه اندازه دگرگونى در همين شب با بركت در آنان ايجاد گشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 


تمام چسب زخمهايت را هم كه بخرم...

    زخم هاي من خوب مي شود...

               ولی زخم هاي تو  ...!!!


میگفتند سختی ها نمک زندگیست,اما...چرا کسی نفهمید
نمک برای من که خاطراتم زخمیست
شور نیست مزه ی درد میدهد...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

. . . . . . . . گفتگو با خدا . . . . . . . .

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟» 

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»

« هميشه»

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

این عکس همیشه الهام بخش من بوده . هر وقت بهش نگاه می کنم دل و جرأتم زیاد تر می شه .  باعث می شه همیشه با اراده باشم .امیدوارم همه ی ما قدرشو بدونیم و بخاطر این چهره ی نورانیش واسه پیشرفت کشورمون تمام تلاشمونو بکنیم.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

 عکس های مدیر وبلاگ



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

مقالات ، پروژه ها ، پایان نامه های رشته کامپیوتر

بزودی فایلهای دانلود موارد بالا رو براتون میزارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

در یک رابطه بودن به معنای بوسیدن، قرار گذاشتن یا در دسترس بودن نیست. به معنای بودن با کسی است که شما را به گونه ای خوشحال کند که هیچ کس دیگری نتواند!

  زنانی که خود را باور دارند و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند، دارای یک زیبایی درونی می باشند. در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی میکند، شکوه و زیبایی وجود دارد. در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت میگیرد، و می داند که میتواند به زمین بخورد، خود را بلند کند و ادامه دهد، زیبایی وجود دارد.

  اگر کسی همان مقدار عشقی که شما نثارش میکنید، نثارتان نکرد، و به گونه ای رفتار کرد که گویی دراغلب اوقات اهمیتی ندارید، این میتواند نشانه ای بزرگ از این حقیقت باشد که در زندگیتان به وی نیازی ندارید. تنها کسانی که واقعاً در زندگیمان به آنها نیاز داریم، آنهایی هستند که به ما احترام می گذارند و در زندگیشان به اندازه کافی خواهانمانند.

 هرگز برای کسی که شما را اذیت می کند گریه نکنید... در عوض لبخند بزنید و به او بگویید، ممنون بخاطر اینکه به من فرصت دادی تا کسی بهتر از تو را پیدا کنم!

  زمانی فرا می رسد که مجبور می شوید بگذارید کسی برود و دیگر با او ارتباطی نداشته باشید. اگرکسی شما را در زندگیش بخواهد راهی پیدا میکند تا شما را در آن بگنجاند. باید فراموشش کنید و این حقیقت را بپذیرید که آنگونه که شما دوستش داشتید، او نداشت و بگذارید به آرامی از زندگیتان برود.

گاهی اوقات رفتن آسان تر از ماندن است. ما تا قبل از اینکه کسی را فراموش کنیم تصور میکنیم که کارسختی است. اما وقتی فراموش میکنیم به خود می گوییم که چرا زودتر ترکش نکردیم.

همیشه دنبال افرادی که کمترین اهمیت را در زندگی به ما می دهند می دویم. چرا به این کار پایان ندهیم و اطرافمان را نگاه نکنیم تا ببینیم چه کسانی دنبال ما می دوند؟

  وقتی یک خانم به شما می گوید "چی؟" ، به این دلیل نیست که حرف شما را نشنیده است.

به شما فرصتی می دهد که گفته خود را اصلاح کنید.

اگر کسی را ترک می کنید لااقل به وی علتش را توضیح دهید؛ چون اینکه ببینید لایق یک توضیح ساده هم نبوده اید دردناک تر از خود ترک شدن است.

هر روز ممکن است خوب نباشد...اما چیزی خوب در هر روز وجود دارد!

کسانی که زندگی خود را وقف بدست آورن منافع مادی و ثروت کرده اند به شما خواهند گفت که احساس خوشبختی را در اموال خود نمی یابند. خوشبختی هرگز انعکاس ثروتهای مادی یک شخص نیست، بلکه انعکاس ثروتهای معنوی و احساسی او است.

  

خوشبختی انعکاس تعداد روابط دوستانه ای است که هر کس می تواند داشته باشد، انعکاس تعداد افرادی است که در طول زندگی خود توانسته خوشبخت و هدایت کند، و نتیجه قدرشناسی از داشته ها است و نه میزان نارضایتی از نداشته ها. قدردان داشته هایتان در زندگی باشید و تا می توانید درخوشبختی و هدایت دیگران تلاش کنید و زندگیتان را بخاطر آنچه که هم اکنون هست دوست بدارید.

اغلب ما تمایل داریم فراموش کنیم که خوشبختی در نتیجه بدست آوردن نداشته ها حاصل نمی گردد،بلکه از طریق شناختن و قدرشناسی داشته هایمان بدست می آید.

  زیبا بودن فراتر از آن است که چه تعداد پسر را مجذوب تماشای خود کنید، یا چه میزان آرایش داشته باشید. زیبا بودن این است که برای چه زندگی میکنید، و معنای شما چیست. زیبایی، قلب شما است و آنچه که باعث خاص شدن شما میگردد. زیبایی همان خصوصیات کوچکی است که هویت شما را تشکیل می دهد. زیبایی یعنی مبارزه با مشکلات، و زندگی کردن صادقانه در مسیر فکر. زیبایی این است!

اگر خدا دعاهای شما را مستجاب کند، ایمانتان را افزایش داده، اگر با تاخیر مستجاب کند، صبرتان را زیاد کرده و اگر مستجاب نکند، چیز بهتری برایتان در نظر دارد.

 فردی که به هیچ کس اعتماد نمیکند مستعد آن است که خود نیز فردی غیر قابل اعتماد نزد همگان شود.

کلمات قدرت آزار دادن شما را ندارند، مگر اینکه گوینده آن کلمات برایتان بسیار عزیز باشد.

 دردناک ترین محبتها آنهایی است که با ریا، تزویر و تظاهر آمیخته است و لذت بخشترین محبتها آنهایی هستند که در عین کوچک بودن با خلوص نیت و با بی آلایشی همراه است.

 فرار کردن از مشکلات فقط فاصله رسیدن به راه حل را افزایش می دهد. آسانترین راه برای گریختن از مشکلات حل کردن آنها است.

انسان نمی تواند اقیانوسهای جدید را کشف کند مگر اینکه شجاعت از دست دادن دید ساحل را داشته باشد.

  یک فرد موفق کسی است که بتواند از آجرهایی که دیگران به طرفش پرتاب کرده اند، ساختمانی محکم بنا کند.

  اگر نتوانید به یک خانم احترام بگذارید، حق صحبت کردن با وی را از دست خواهید داد.

  وقتی کسی را می بخشید، شخصی که بیشترین منفعت را می برد، خود شما هستید.

  یک مرد می تواند چندین بار شکست بخورد، اما تا زمانیکه شروع به عیب جویی و  مقصر دانستن دیگران نکند، مغلوب شمرده نخواهد شد. پذیرش مسئولیت کارها در زندگی اولین قدم برای بهبود شرایط است.

شما نه تنها ستاره فیلم زندگی خود هستید، بلکه فیلم نامه را هم خودتان می نویسید.

 من خود را از روی تعداد موانعی که در مسیرم قرار گرفته است معنی نمی کنم؛

من خود را از شجاعتی که پیدا کرده ام تا هدفهای تازه ام را با جدیت دنبال کنم معنی میکنم...

من خود را از روی تعداد ناامیدی هایی که با آنها مواجه شده ام معنی نمی کنم؛

من خود را از روی بخشش و ایمانی که برای آغاز دوباره پیدا کرده ام معنی می کنم...

من خود را از روی اینکه یک رابطه چقدر بطول انجامیده است معنی نمی کنم؛

من خود را از مقداری که تا کنون عشق ورزیده ام و خواهم ورزید معنی میکنم...

من خود را از روی دفعاتی که زمین خورده ام معنی نمی کنم؛

من خود را از روی دفعاتی که روی پای خود ایستاده ام و مبارزه کرده ام معنی می کنم...

 فاصله ها آزمونی است که بفهمیم عشق تا چه اندازه میتواند به دور دستها سفر کند.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

کنفسیوس مربی بزرگ چین معتقد است که اظطراب، آشوب و عدم اطمینان امراضی هستند که یگانه داروی آنها مکارم اخلاقست ، اخلاق هر فرد را موظف می سازد که جز خیر و صلاح اجتماع اقدامی نکند .

اخلاق قلبها را مصفا ، استعدادها را شکوفا، روانها را شاداب کرده و همه را نسبت به هم برادر و عضو یک خانواده میسازد.

اخلاق مردم را مصدر نیکیها و منشا خیرات می گرداند .

اخلاق مدینه فاضله افلاطونی را لباس تحقق می پوشاند و انسان را از نظر معنویات به مقامی می رساند که با فرشتگان بیامیزد و گامی هم فراتر نهد.

 :پس نتیجه می گیریم :

سعادت حقیقی انسان زمانی محقق می شود که تعالیم حیات بخش اخلاق در متن زندگی وارد شود

بشر در زندگی اجتماعی خود نیاز ضروری به مقررات اخلاقی دارد

هر گونه بی اعتنائی و سهل انگاری نسبت به اخلاق عواقب وخیمی برای فرد و اجتماع دارد

مربیان هیچ مکتبی همچون مکتب انبیاخصوصآ مکتب اسلام فضائل اخلاقی را عملا به مردم نیاموختند

 بشر همواره در زندگی دنبال اصلی می گردد که پشتوانه رفتار و کردار خود سازد، این امر ریشه فطری دارد زیرا کودک تا زمانی که احساس استقلال و تکروی در او به وجود نیامده کوشش میکند رفتار مربیان خود را تقلید کند

 از اینرو پیشوایان اسلام در ۱۴ قرن پیش و علمای تعلیم و تربیت امروز برای رفتار معلم و مربی و تاثیر ژرف آن در پرورش کودک و تکوین شخصیت او اهمیت فراوان قائلند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

1: ترس از کسی یا چیزی نداشته باشید.

2: درباره ی کاری که می خواهید انجام دهید تحقیق کنید ، زیرا 50% اولیه شروع به کار تحقیق است.

3: هیچ گاه خود را دست کم نگیرید .

4: شکست اغتماد به نفس را ضایع می کند.هیچ گاه بعد از شکست خود را ملامت نکنید.

 هر کس باید به ارزش و اهمیّت خود پی ببرد و وجود خود را چناکه هست بپذیرد، نه آنکه برای خود لیاقت و برتری قائل باشد، بلکه خود را عضوی مفید و برای انجام دادن وظایف زندگی آماده بداند.

کسی که اعتماد به نفس دارد و به وجود خود احترام می گذارد ، از خودخواهی و غرور بیجا متنفر است و به جای اینکه وقت خود را به فکر نقائص زندگی خویش بگذراند و یا به خودستائی و تحقیر دیگران بپردازد، به کارهای مفید صرف میکند.

کسی که به خود متکی باشد و روی پای خود بایستد و ناملایمات را شخصآ تحمل نموده ، شخصی برجسته و با اعتماد است.

محیط کودکی افراد کامیاب و متکی به خود، دارای سه خاصیّت مشترک است:

۱-در خانواده آنها عشق و محبت حاکم است ، آن هم نه فقط عشقی که به صورت بوسه و در آغوش کشیدن جلوه کند،بلکه آن عشق و محبتی که به صورت احترام و علاقه به طفل نمودار شود! هنگامی که کودک کشف می کند که مورد توجه عمیق  مایه غرور والدین است کم کم این احساس به او دست می دهد که دارای شخصیّتی است که پاره ای از ارزشها را واجد است.

۲-پدران و مادرانی که دارای نیروی اعتماد به نفس هستند، به این نکته اهمیّت می دهند که کمتر به فرزندان خود اجازه دهند که به حال خود و به امید سرنوشت سرگردان بمانند.

۳- در این خانواده ها دموکراسی و آزادی به طور قابل ملاحظه ای وجود داشته است ،والدین در حالی که قانونی برای طرز رفتار خود نسبت به فرزندان وضع وحدود اختیارات خود را در چهار چوبه این قانون مشخص کرده اند، طفل را تشویق میکنند که تمایل خود را پیرامون پاره ای از مسائل ظاهر سازد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  | 

 


باید دانست که هر انسان موفقی باید به درجه اعلاء متکی به خود باشد.

ولی نباید فراموش کرد که این موضوع هیچ ربطی به تواضع و فروتنی شخص ندارد، و یا متکی به خود بودن تکبر و خودبینی نیست.

اگر ما ترسو هستیم و عاجز از بیان عقائد خود هستیم و خجالت می کشیم و یا قادر نیستیم پای حرف خود ایستادگی کنیم، این دلیل به تواضع و فروتنی  که خود یکی از اصول دوست یابی است نمی باشد، و اظهار وجود کردن و ایستادگی در حرف خود داشتن دلیلی برای تکبر و خودخوهی نیست.

اگر از افکار دیگران کمک می گیریم و از عقائد دیگران سوال می کنیم، دیگران نیز باید از عقیده ما مطلع شوند از افکار ما دیگران نیز باید کمک بگیرند.

رفتار اولی نه تنها مورد علاقه مردم نیست بلکه از نظر دیگران بسیار ضعیف و سست جلوه گر می شویم  وقتی مورد تحقیر دیگران قرار می گیریم مدتی مطالعه درباره کتابهای روانشناسی در امر رشد و نمو اجتماعی تاثیر زیادی خواهد داشت و در حقیقت بیهوده متکبر و خود خواه از نظر دیگران نخواهیم بود.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط رضا رمزی  |